یک کلاغ، چهل کلاغ

"جوجه کلاغه از درخت افتاده و فکر کنم نوکش شکسته." و همینطور کلاغ ها رفتند تا به بقیه خبر بدهند.

... کلاغ بیستمی گفت:" کمک کنید چون جوجه کلاغه از درخت افتاده و نوک و بالش شکسته."

همینطور کلاغ ها به هم خبر دادند تا به کلاغ چهلمی رسید و گفت:" ای داد و بیداد جوجه کلاغه از درخت افتاده و فکر کنم که مرده."

همه با آه و زاری رفتند که خانم کلاغه را دلداری بدهند؛ وقتی اونجا رسیدند دیدند، ننه کلاغه تلاش می کند تا جوجه را از توی بوته ها بیرون بیاورد.

کلاغ ها فهمیدند که اشتباه کردند و قول دادند تا از این به بعد چیزی را که ندیده اند باور نکنند.

از اون به بعد این یک ضرب المثل شده و هرگاه یک خبر از افراد زیادی نقل شود به طوریکه نادرست درآید، می گویند خبر که یک کلاغ، چهل کلاغ شده است

پس نباید به سخنی که توسط افراد زیادی دهن به دهن گشته، اطمینان کرد زیرا ممکن است بعضی از حقایق از بین رفته باشد و چیز های اشتباهی به آن اضافه شده باشد.

/ 0 نظر / 7 بازدید