اگر پیش همه شرمنده ام پیش دزده رو سفیدم

بله، راست می گفت. کسی باور نمی کرد که حتی یکی از آن میهمانان
ثروتمند و با شخصییت دزد باشند.

صاحب ساعت گفت:" بله حتما" یک نفر آن را دزدیده است. من
ساعت طلایم را با خودم به اینجا آورده بودم. مطمئنم، همین نیم ساعت پیش بود که به
ساعتم نگاه کردم ببینم ساعت چند است."

صاحب ساعت از اینکه ساعت باارزش و طلای خود را از دست داده خیلی
ناراحت بود. اما میزبان از او ناراحت تر بود، او اصلا" دلش نمی خواست میهمانی
باشکوهش به هم بخورد و آن همه هزینه و دردسری که تحمل کرده از بین برود.

میهمانی تقریبا" به هم خورد؛ همه به دنبال ساعت طلا می گشتند.
اوضاع ناجور میهمانی را فریاد یک نفر ناجورتر کرد:" هر کس خواست از باغ خارج
شود بگردید تا شک و تردید ها از بین برود."

این حرف، توهین بزرگی برای آن میهمانان عالی قدر به حساب می آمد

صدای اعتراض همه بلند شده بود که ناگهان یکی از میهمانان رو کرد به
بقیه و با صدای بلند گفت:" ما آدم های با شخصیتی هستیم، مسلما" دزدی
ساعت کار هیچ یک از ما نیست اما من فکر می کنم دزد ساعت را پیدا کرده ام."

همه به حرف های او توجه کردند، او با اطمینان خدمتگزار بیمار و ضعیف
را نشان داد و گفت:" رفتار او خیلی مشکوک است، حتما" ساعت را او دزدیده
است."

پیش از اینکه صاحب میهمانی واکنشی از خود نشان دهد، خدمتگزاران دیگر
به سر آن خدمتگزار بیچاره ریختند و تمام سوراخ سمبه های لباسش را جستجو کردند.

خدمتگزار بیچاره که گناهی نداشت، با ناله گفت:" اگر پیش همه
شرمنده ام، پیش دزد رو سفیدم.لااقل یک نفر تو این جمع هست که به بیگناهی من
اطمینان دارد، و او کسی جز دزد ساعت طلا نیست."

نگاه خدمتگزار بیچاره، هنگامی که این حرف را می زد، به سوی همان کسی
بود که او را متهم به دزدی کرده بود. ناخودآگاه همه متوجه او شدند. میزبان به طرف
او رفت و گفت:" چه ناراحت بشوی چه نشوی باید تو را بگردم." و پیش از آن
که مرد فرصت دفاع را پیدا کند، به جستجوی جیب های او پرداخت.

خیلی زود ساعت طلا از توی جیب بغل میهمان ثروتمند پیدا شد. همه
فهمیدند که بیهوده به خدمتگزار بیچاره اتهام دزدی زده اند. میهمان با سری افکنده
میهمانی را ترک کرد

از آن به بعد، وقتی آدم بیگناهی امکان دفاع از خودش را نداشته باشد، می
گویند:"اگر پیش همه شرمنده ام، پیش دزد روسفیدم."

 

/ 0 نظر / 12 بازدید