ضرب المثل

 
دوستی خاله خرسه
نویسنده : Bi neshan - ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٦
 

دوستی خاله خرسه

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود. پیرمردی در دهی دور در باغ بزرگی زندگی می کرد. این پیرمرد از مال دنیا همه چیز داشت ولی خیلی تنها بود، چون در کودکی پدر و مادرش از دنیا رفته بود و برادری نداشت. او به یک شهر دور سفر کرد تا در آنجا کار کند. اوایل ، چون فقیر بود کسی با او دوست نشد و هنگامیکه او وضع خوبی پیدا کرد حاضر نشد با آنها دوست شود ،  چون می دانست دوستی آنها برای پولش است

یک روز دل پیرمرد از تنهایی گرفته بود و به سمت کوه رفت. در میان راه خرس را دید که ناراحت است. از او علت ناراحتیش را پرسید. خرس جواب داد : " دیگر پیر شده ام ،  بچه هایم بزرگ شده اند و مرا ترک کرده اند و حالا خیلی تنها هستم."

وقتی پیرمرد داستان زندگیش را برای خرس گفت، آهنها تصمیم گرفتند که با هم دوست شوند.

مدتها گذشت و به خاطر محبت های پیرمرد، خرس او را خیلی دوست داشت. وقتی پیر مرد می خوابید خرس با یک دستمال مگسهای او را می پراند. یک روز که پیرمرد خوابیده بود ، چند مگس سمج از روی صورت پیرمرد دور نمی شدند و موجب آزار پیرمرد شدند.

عاقبت خرس باوفا خشمگین شد و با خود گفت : " الان بلایی سرتان بیاورم که دیگر دوست عزیز مرا اذیت نکنید . "

و بعد یک سنگ بزرگ را برداشت و مگس ها را که روی صورت پیرمرد نشسته بودند نشانه گرفت و سنگ را محکم پرت کرد.

و بدین ترتیب پیرمرد جان خود را در راه دوستی با خرس از دست داد.

و از اون موقع در مورد دوستی با فرد نادانی که از روی محبت موجب آزار دوست خود می شود این مثل معروف شده که می گویند :" دوستی فلانی مثل دوستی خاله خرسه است."


 موفق باشید ...

نظر فراموش نشه.