ضرب المثل

 
بزک نمیر بهار می آد، خر بزه و خیار می آد
نویسنده : Bi neshan - ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٦
 

بزک نمیر بهار می آد، خر بزه و خیار می آد

حسنی با مادر بزرگش در ده قشنگی زندگی می کرد. حسنی یک بزغاله داشت و اونو خیلی دوست داشت. روزها بزغاله را به صحرا می برد تا علف تازه بخورد.

هنوز پاییز شروع نشده بود که حسنی مریض شد و یک ماه در خانه ماند. مادر بزرگ حسنی کاه و یونجه ای که در انبار داشتند به بزغاله می داد.

وقتی حال حسنی خوب شده بود، دیگر علف تازه ای در صحرا نمانده بود؛ آن سال سرما زود از راه رسید.

همه جا پر از برف شد و کاه و یونجه های انبار تمام شد. بزغاله از گرسنگی مع مع می کرد. حسنی که دلش به حال بزغاله گرسنه می سوخت اونو دلداری می داد و می گفت : "صبر کن تا بهار بیاید آنوقت صحرا پر از علف می شود و تو کلی غذا می خوری."

مادر بزرگ که حرفای حسنی را شنید خنده اش گرفت و گفت : " تو مرا یاد این ضرب المثل انداختی که می گویند بزک نمیر بهار میاد خربزه و خیار میاد." آخه پسر جان با این حرف ها که این بز سیر نمی شود.

به خانه همسایه برو و مقداری کاه از آنها قرض بگیر تا وقتی بهار آمد قرضت را بدهی.

حسنی از همسایه ها کاه قرض کرد و به بزک داد و بزک وقتی سیر شد شاد و شنگول، مشغول بازی شد.