ضرب المثل

 
فلفل نبین چه ریزه، بشکن ببین چه تیزه
نویسنده : Bi neshan - ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۳٠
 

فلفل نبین چه ریزه، بشکن ببین چه تیزه

موشی به نام فلفلی در دشت برای خودش لانه ای درست کرد و خیالش راحت بود زمستان را با خیال راحت سپری می کند.

یک روز گاوی برای علف خوردن به دشت آمد و روی لانه آقا موشه نشست و مشغول استراحت شد.

موش آمد و از آقای گاو خواهش کرد که از روی لانه اش بلند شود تا خراب نشود، ولی گاو هیچ توجهی به موش نکرد و گفت: "تو نیم وجبی به من دستور می دهی که از اینجا بلند شوم؛ می دانی من کی هستم، می دانی من چقدر قوی و پر زورم، حالا برو پی کارت و بگذار استراحت کنم."

موش دوباره خواهش و التماس کرد ولی فایده ای نداشت و گوش آقا گاو به این حرف ها بدهکار نبود. موش پیش خودش فکر کرد، حالا که با خواهش کردن مشکلش حل نشده باید کار دیگری بکند.

بعد یکدفعه روی آقا گاو پرید، گاو از خواب بیدار شد و خودش را تکان داد ، موش روی گوش او پرید و یک گاز محکم از گوش او گرفت. گاو از جایش بلند شد و شروع به تکان دادن سرش کرد ولی موش روی زمین پرید و در یک سوراخ پنهان شد و گاو نتوانست کاری کند.

وقتی گاو دوباره خوابش برد موش دم گاو را گاز گرفت و روی درخت پرید ، گاو از درد بیدار شد . خیلی عصبانی بود، سعی کرد که بالا بپرد و موش را بگیرد تا ادبش کند ولی دستش به او نمی رسید.

موش گفت: "اگه بازم روی لونه من بخوابی، گازت می گیرم."

گاو دید چاره ای ندارد جز اینکه از آنجا برود و جای دیگری بخوابد. گاو پیش خودش گفت: "فلفل نبین چه ریزه، بشکن ببین چه تیزه . با این قد و قواره فسقلی اش چه جوری حریف من شد."

موش با اینکه خیلی کوچکتر از گاو بود توانست مشکلش را حل کند.

پس کارایی هر کس و هر چیز به قد و قواره اش نیست، مثل فلفل قرمز، با اینکه کوچک است ولی وقتی می خوریم از بس تند است دهانمان می سوزد.