ضرب المثل

 
یک کلاغ، چهل کلاغ
نویسنده : Bi neshan - ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۳٠
 

یک کلاغ، چهل کلاغ

ننه کلاغه صاحب یک جوجه شده بود، روزها گذشت و جوجه کلاغ کمی بزرگتر شد. یک روز که ننه کلاغه برای آوردن غذا بیرون می رفت به جوجه اش گفت: عزیزم تو هنوز پرواز کردن بلد نیستی نکنه وقتی من خونه نیستم از لانه بیرون بپری.

و ننه کلاغه پرواز کرد و رفت

هنوز مدتی از رفتن ننه کلاغه نگذشته بود که جوجه کلاغ بازیگوش با خودش فکر کرد که می تواند پرواز کند و سعی کرد که بپرد ولی نتوانست خوب بال و پر بزند و روی بوته های پایین درخت افتاد.

همان موقع یک کلاغ از اونجا رد میشد، چشمش به بچه کلاغه افتاد و متوجه شد که بچه کلاغ نیاز به کمک دارد. او رفت که بقیه را خبر کند و ازشان کمک بخواهد

پنج کلاغ را دید که روی شاخه ای نشسته اند گفت: چرا نشسته اید که جوجه کلاغه از بالای درخت افتاده."کلاغ ها با هم پرواز کردند تا بقیه را خبر کنند."

... تا اینکه کلاغ دهمی گفت: 

 

به ادامه مطلب مراجعه کنید . . .

 


"جوجه کلاغه از درخت افتاده و فکر کنم نوکش شکسته." و همینطور کلاغ ها رفتند تا به بقیه خبر بدهند.

... کلاغ بیستمی گفت:" کمک کنید چون جوجه کلاغه از درخت افتاده و نوک و بالش شکسته."

همینطور کلاغ ها به هم خبر دادند تا به کلاغ چهلمی رسید و گفت:" ای داد و بیداد جوجه کلاغه از درخت افتاده و فکر کنم که مرده."

همه با آه و زاری رفتند که خانم کلاغه را دلداری بدهند؛ وقتی اونجا رسیدند دیدند، ننه کلاغه تلاش می کند تا جوجه را از توی بوته ها بیرون بیاورد.

کلاغ ها فهمیدند که اشتباه کردند و قول دادند تا از این به بعد چیزی را که ندیده اند باور نکنند.

از اون به بعد این یک ضرب المثل شده و هرگاه یک خبر از افراد زیادی نقل شود به طوریکه نادرست درآید، می گویند خبر که یک کلاغ، چهل کلاغ شده است

پس نباید به سخنی که توسط افراد زیادی دهن به دهن گشته، اطمینان کرد زیرا ممکن است بعضی از حقایق از بین رفته باشد و چیز های اشتباهی به آن اضافه شده باشد.